نقد فیلم ژانی گهل (2007) اثر جمیل رستمی | سینمای کرد
فهرست مطالب

مقدمه و ورود به دنیای فیلم
در ابتدای نقد فیلم ژانی گهل باید به معنای چندلایه نام این اثر اشاره کنیم؛ «ژانی گهل» در زبان کردی هم به معنای «درد ملت» و هم به معنای «درد زایمان یک ملت» یا زایش یک ملت است.
این فیلم تلاش میکند تا رنجهای فردی یک انسان را به تاریخچه و دردهای جمعی یک جامعه پیوند بزند. اثری که ادعای سیاسی و اجتماعی دارد، اما در پیادهسازی فرم سینمایی خود با چالشهای اساسی و نقدهای جدی روبهرو است.
در این مقاله قصد داریم با نگاهی تحلیلی به بررسی ساختار، فیلمنامه، فرم و محتوای این اثر سینمایی بپردازیم و نقاط ضعف و قوت آن را زیر ذرهبین قرار دهیم.
شناسنامه و اطلاعات کلی در نقد فیلم ژانی گهل
برای ورود دقیقتر به نقد فیلم ژانی گهل، ابتدا باید مختصات تولید این اثر را بشناسیم. این فیلم با موضوعی اجتماعی و سیاسی، به کارگردانی جمیل رستمی در سال ۱۳۸۵ (۲۰۰۶-۲۰۰۷ میلادی) تولید شده است.
فیلمنامه این اثر بر پایه رمانی به همین نام، نوشته ابراهیم احمد به نگارش درآمده است. این اثر سینمایی به عنوان محصول مشترک ایران و اقلیم کردستان عراق شناخته میشود.
از نظر سابقه اکران، این فیلم به صورت بسیار محدود در سینما بهمن سنندج به نمایش درآمد. با این حال، دامنه نمایش آن به سینماهای اروپا، آمریکا، ایران و عراق نیز کشیده شد.
حضور به عنوان نماینده در اسکار سال ۲۰۰۸ و شرکت در چندین جشنواره بینالمللی مختلف، از دیگر نکات قابل توجه در کارنامه این اثر است. یکی از معدود افتخارات فنی فیلم، کسب جایزه بهترین موسیقی فیلم توسط آهنگساز برجسته، کارن همایونفر است.
خلاصه داستان: از زایش فردی تا زایش جمعی
داستان فیلم حول محور شخصیتی به نام «جوامر» (یا جامر) شکل میگیرد. ماجرا از روزی آغاز میشود که درد زایمان همسر جوامر فرا میرسد و او برای آوردن ماما از خانه خارج میشود.
در این مسیر، جوامر صرفاً از روی کنجکاوی به میان جمعیتی میرود که در حال تظاهرات هستند. در میان این شلوغی، با دیدن یک کودک تازه به یاد میآورد که هدف اصلیاش از خروج از منزل چه بوده است.
اما پیش از آنکه بتواند بازگردد، مأموران حکومتی سر میرسند و مردم را به گلوله میبندند. جوامر به شکلی کاملاً اتفاقی در صف اول تظاهرات قرار میگیرد و از دید مأموران، رهبر جمعیت معترض تلقی میشود. او تیر میخورد، زخمی و سپس دستگیر میشود.
جوامر به مدت ۱۰ سال در زندان میماند. در تمام این یک دهه، او با توهم و رویای بازگشت به آغوش خانواده و زندگی آرام گذشتهاش روزگار میگذراند، در حالی که حتی یک بار هم خانوادهاش به ملاقات او نیامدهاند.
پس از آزادی، او در پی یافتن همسر و فرزندش میرود، اما درمییابد که روستای محل سکونت آنها با خاک یکسان شده و امیدش که به تولد فرزندی به نام «هیوا» (به معنای امید) بسته بود، در همان زمان زایمان از بین رفته است.
در نهایت، با فروپاشی کامل رویاهای فردی، این شخصیت به کوهستان میرود و به صفوف پیشمرگهها و مبارزان میپیوندد.
بررسی شروع کوبنده و فضاسازی اولیه
یکی از معدود نقاط قوتی که در نقد فیلم ژانی گهل باید به آن اشاره کرد، شروع درگیرکننده و فضاسازی اولیه آن است.
فیلم در سکانسهای ابتدایی خود، با نشان دادن فضای داخل یک مینیبوس، دستبندها و حضور نظامیهای خشن، بدون استفاده از هیچ دیالوگ اضافهای، مخاطب را به قلب یک فضای سنگین و پر از خفقان پرتاب میکند.
صحنه عبور از ایست بازرسی و متوقف کردن کامیون توسط مأموران که با خشونت تمام وسایل مردم را بیرون میریزند، اولین مواجهه شخصیت اصلی (و مخاطب) با واقعیت تلخ بیرون از دیوارهای زندان است.
این سکانسها به خوبی نشان میدهند شخصیتی که آزاد شده، به جای آزادی، با یک خشونت عریان و سازمانیافته علیه مردم عادی روبهرو میشود. فیلمساز از طریق این تصاویر نشان میدهد که در یک جامعه تحت ستم، مرز بین زندان و شهر از بین رفته است.
در واقع، جوامر تنها از یک زندان فیزیکی کوچک به یک زندان بزرگتر به وسعت یک کشور منتقل شده است که در آن اجازه خروج از شهر را ندارد و خطرات امنیتی هر لحظه او را تهدید میکنند.
برای مطالعه بیشتر درباره تاریخچه فیلمهای کردی کلیک کنید.
نقد فیلم ژانی گهل در ترازوی ژانر و سینمای سیاسی
مهمترین چالش در نقد فیلم ژانی گهل، رویکرد سیاستزده و سردرگمی ژانری آن است. ساختن یک فیلم سیاسیِ خوب و ماندگار در سینما بسیار دشوار است.
ماهیت هنر و سینما نیازمند نوعی ابهام، شاعرانگی و چندلایگی است که با بیانیههای مستقیم سیاسی و شعارزدگی در تضاد است. فیلم ژانی گهل از همان ابتدا، دنیایی کاملاً سیاه و سفید و دو قطبی خلق میکند.
یک گروه کاملاً خوب، مظلوم و قهرمان (پروتاگونیست) هستند و در مقابل، گروهی کاملاً بد، خشن و ضدقهرمان (آنتاگونیست) قرار دارند. این نوع نگاه صفر و صدی، امکان خلق شخصیتهای خاکستری و درام عمیق را سلب میکند.
اگر فیلمساز قصد داشت در چنین فضای دو قطبی و سیاه و سفیدی قصه بگوید، باید قواعد ژانرهای کلاسیک مانند اکشن، تریلر، وسترن یا فیلمهای چریکی را رعایت میکرد. در این ژانرها، قهرمان درگیر کنش، مبارزه و تنشهای فیزیکی و روانی با ضدقهرمان میشود.
اما در این فیلم، قهرمان داستان (جوامر) شخصیتی کاملاً منفعل، سردرگم و بیکنش است. او از ابتدا تا انتهای داستان هیچ اکشن یا کنش قهرمانانهای از خود بروز نمیدهد و صرفاً ناظری است که مدام به دنبال خانوادهاش میگردد.
قرار دادن یک انسان منفعل و خانوادهدوست در مرکز یک فیلمِ به ظاهر پرالتهابِ سیاسی، باعث شده تا فیلم نه هیجان ژانر اکشن را داشته باشد و نه عمق روانشناختی سینمای هنری را ارائه دهد.
برای آشنایی با آثار برتر سینمایی، به بخش نقد فیلم در وبسایت ما سر بزنید.
مشکلات روایی، فقدان تعلیق و دیالوگهای ضعیف
در ادامه نقد فیلم ژانی گهل، باید به ضعفهای مفرط در فیلمنامه و ساختار روایی بپردازیم. یکی از بزرگترین ایرادات فیلم، نقض قانون طلایی سینما یعنی «نشان بده، نگو» (Show, Don’t Tell) است.
به عنوان مثال، جوامر پس از ۱۰ سال حبس کشیدن، با امید یافتن همسر و فرزندش به سمت روستایی میرود که شنیده خانوادهاش به آنجا پناه بردهاند. مخاطب در طول مسیر با این شخصیت همراه میشود تا لحظه تراژیک مواجهه او با سرنوشت خانوادهاش را تماشا کند.
اما ناگهان، فیلمساز این روستای ویرانشده را به تصویر نمیکشد. در عوض، دو فرد عادی در مسیر با جوامر روبهرو میشوند و خیلی ساده در قالب دیالوگ به او توضیح میدهند که روستا با خاک یکسان شده و چیزی از آن باقی نمانده است.
این انتخاب اشتباه، تمام کشش و تعلیق نیمبند داستان را در یک لحظه از بین میبرد و بار احساسی و تراژیک ماجرا را خنثی میکند.
نمونه دیگر از آشفتگی روایی، سکانس مربوط به نامه است. شخصیت اصلی بر سر یک قبر در حال گریه است که ناگهان نامهای به دستش میرسد. در نامه نوشته شده که فرزندش در همان زمان زایمان از دنیا رفته است.
این تغییر ناگهانی مسیر روایت، بدون هیچ زمینهسازی قبلی رخ میدهد. این افشای اطلاعات نه کارکرد دراماتیک دارد، نه تنشی ایجاد میکند و نه حس اعتراض یا تعلیقی به همراه میآورد. صرفاً یک شوک روایی خام و پرداختنشده است.
علاوه بر این ساختار روایی معیوب، دیالوگنویسی فیلم نیز به شدت مورد انتقاد است. دیالوگها سطح پایین، شعاری و در حد سریالهای تلویزیونی شعارزده هستند.
شخصیتها به جای حرف زدنِ طبیعی، بیانیه صادر میکنند. مثلاً در سکانسی شخصیت میگوید: «مگه میشه تو زندان الکی کسی رو اعدام کنن؟» و دیگری پاسخ میدهد: «بابا اصلاً همینطوری میکشه!».
این نوع دیالوگنویسی از سطح شعور مخاطب سینما بسیار پایینتر است و به هیچوجه با فضای تاریک و جدی داستان همخوانی ندارد.
بررسی طراحی صحنه، لباس و لوکیشنهای نامتناسب
یکی از عجیبترین نکات در نقد فیلم ژانی گهل، کیفیت بسیار پایین طراحی صحنه، لباس و انتخاب لوکیشنهاست. با وجود اینکه فیلم محصول مشترک با اقلیم کردستان است و باید از لوکیشنهای بکر آن منطقه بهره میگرفت، فضاسازیها به شدت ضعیف و غیرقابل باور هستند.
تصاویر و لوکیشنهای فیلم بیش از آنکه شبیه به جغرافیای کردستان باشند، یادآور سریالهای درجه چندم تلویزیونی و فضاهای بیابانیِ نامشخص هستند.
طراحی لباس نیز از این قاعده مستثنی نیست. در صحنههای تظاهرات، زنان کرد با لباسهایی کاملاً مشکی به تصویر کشیده شدهاند که هیچ شباهتی به پوشش سنتی و رنگارنگ زنان آن منطقه در آن برهه تاریخی ندارد.
پوشش آنها به شدت شبیه به لباس زنان عرب در سریالهای دهه ۹۰ شبکه تلویزیونی سوریه طراحی شده است.
از منظر تاریخی نیز فیلم دچار گافهای بزرگی است. داستان قرار است مربوط به سالهای پیش از عبدالکریم قاسم (حدود سالهای ۱۹۵۶ میلادی / ۱۳۳۵ شمسی) و دوران پادشاهی ملک فیصل در عراق باشد. تظاهرات به تصویر کشیده شده نیز ظاهراً اشارهای به اعتراضات خونین شهر سلیمانیه دارد.
اما جزئیات تاریخی در فیلم رعایت نشده است. برای مثال، اسلحههایی که در دست نیروهای نظامی دیده میشود، تفنگهای «ام-یک» (M1) مربوط به جنگ جهانی اول و دوم است، در حالی که در دورههای بعدی ارتش عراق و در وقایعی مانند انفال، باید از کلاشینکف استفاده میشد.
این بینظمی در ارجاعات تاریخی، هویت زمانی و مکانی فیلم را مخدوش کرده است، به طوری که مخاطب متوجه نمیشود رویدادها دقیقاً در چه سالی، در کدام کشور (ایران، عراق یا ترکیه) و در واکنش به چه حکومت خفقانآوری در حال وقوع است.
رمان ابراهیم احمد؛ اقتباسی که الکن ماند
برای غنای بیشتر در نقد فیلم ژانی گهل، گریزی به منبع اقتباس آن یعنی رمان ابراهیم احمد ضروری است. ابراهیم احمد این رمان را در حدود سال ۱۹۵۶ میلادی (۱۳۳۵ شمسی) به رشته تحریر درآورد.
او یکی از چهرههای برجسته سیاسی بود که به همراه مصطفی بارزانی در تأسیس حزب دموکرات کردستان عراق نقش داشت. با این حال، اختلافات ایدئولوژیک باعث شد تا او و جلال طالبانی از این حزب جدا شده و حزب جدیدی به نام «اتحادیه میهنی» (یکیتی) را تأسیس کنند.
رمان «ژانی گهل» در واقع مانیفست انتقادی ابراهیم احمد علیه انفعال عمومی و همچنین نقدی درونحزبی به جزماندیشیها و سختگیریهای بیدلیل همقطارانش در آن دوران بود.
ابراهیم احمد در رمان خود بر این باور تأکید داشت که مبارزه فرهنگی باید در کنار مبارزه سیاسی و مسلحانه پیش برود. او در داستان نشان میدهد که انفعال و بیتفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه، در نهایت فرد را نیز درگیر طوفان حوادث خواهد کرد.
شخصیت جوامر در کتاب، نماد همین افراد منفعل است که تصور میکنند با کنارهگیری از سیاست میتوانند زندگی گلوبلبل خود را حفظ کنند، اما ناخواسته وارد چرخدندههای بیرحم سیاست شده و نابود میشوند.
متأسفانه، فیلم جمیل رستمی نتوانسته این عمق فلسفی و انتقادیِ رمان را به درستی به تصویر بکشد. در فیلم، پیوستن جوامرِ منفعل به صفوف مبارزان در پایان داستان، فاقد منطق دراماتیک و پختگی شخصیتی است و صرفاً به عنوان یک پایانبندی حماسیِ تحمیلی کارکرد پیدا کرده است.
بخشهایی از نقدهای تندِ رمان به تندرویهای درونحزبی، در فرایند تبدیل شدن به فیلمنامه کاملاً حذف شده و محافظهکاری جای آن را گرفته است.
برای مطالعه بیشتر درباره رمان اصلی، به ویکیپدیای اثر سر بزنید.
نقد فیلم ژانی گهل: موسیقی متن و دستاوردهای فنی
در میان حجم انبوهی از ایرادات ساختاری و فرمی که در نقد فیلم ژانی گهل مطرح شد، تنها نقطه روشن و قابل دفاع فیلم، موسیقی متن آن است.
کارن همایونفر، آهنگساز مطرح سینما، توانسته با خلق ملودیهایی متناسب با فضای تراژیک و حماسی داستان، تا حدودی ضعفهای احساسی تصاویر را جبران کند.
موسیقی فیلم به قدری تأثیرگذار است که توانسته جایزه بهترین موسیقی متن را برای سازندهاش به ارمغان بیاورد. اگر این برگ برنده موسیقایی وجود نداشت، تحمل سکانسهای طولانی، کشدار و فاقد تعلیق فیلم برای تماشاگر به مراتب سختتر میشد.
با این حال، یک موسیقی خوب هرگز نمیتواند جورِ فیلمنامه ضعیف، بازیهای مصنوعی نابازیگران و دکوپاژهای تلویزیونی را به تنهایی به دوش بکشد.
در مقایسه با آثار درخشان سینمای کردی در همان دوره، مانند فیلمهای «لاکپشتها هم پرواز میکنند» اثر بهمن قبادی که با نابازیگران بهترین بازیها و احساسات را خلق میکرد، این فیلم در زمینه کارگردانی و هدایت بازیگر (به ویژه بازیگران فرعی و سیاهيلشکرها) به شدت ضعیف عمل کرده است.
واکاوی نمرات و بازخوردهای مخاطبان
یکی از پدیدههای جالبی که در نقد فیلم ژانی گهل باید مورد توجه قرار گیرد، امتیاز نسبتاً بالای آن در پایگاههای داده سینمایی مانند IMDB است. این فیلم در برخی مقاطع امتیازی حدود ۷.۸ از ۱۰ را به خود اختصاص داده است.
با این حال، تحلیل دقیقتر نشان میدهد که این نمره بالا از جامعه آماری بسیار کوچکی (حدود ۲۶۸ رأی) به دست آمده است. در سینمای بینالملل، کسب نمره ۷.۸ با ۲۰۰ رأی، نشاندهنده شاهکار بودن یک اثر نیست، بلکه بیشتر نشان از ثبت رأی توسط گروهی از مخاطبان خاص، علاقهمندان همزبان یا افراد مرتبط با تولید فیلم دارد.
علاوه بر این، در کشورهای خاورمیانه و مناطقی که درگیر جنگ و بحرانهای سیاسی بودهاند، معمولاً فیلمهایی که به مظلومیتها و دردهای تاریخی میپردازند، فارغ از کیفیت سینماییشان، با استقبال احساسی و همدلیِ سیاسیِ مخاطبان بومی مواجه میشوند.
فیلم ژانی گهل که به حوادث شهر سلیمانیه (معروف به شهر مقاومت و قربانی) میپردازد، مشخصاً برای مخاطبِ بومیِ همان جغرافیا ساخته شده است و تلاشی برای برقراری ارتباط با مخاطب جهانی و بینالمللی از طریق زبانِ یونیورسالِ سینما نمیکند.
به همین دلیل است که تماشاگرِ ناآشنا با این تاریخِ خاص، با دیدن فیلم دچار سردرگمی میشود و نمیتواند با دغدغههای شخصیت اصلی همذاتپنداری کند.
بدون شک، بررسی و نقد فیلم ژانی گهل به ما یادآوری میکند که داشتن یک دغدغه مهمِ سیاسی و اجتماعی، و در دست داشتن یک رمانِ قویِ مرجع، به تنهایی برای خلق یک شاهکار سینمایی کافی نیست. تبدیل کردنِ ادبیاتِ اعتراضی به سینمایِ قصهِگو، نیازمندِ شناخت عمیقِ فرم، تسلط بر ابزارهای بیانیِ سینما و شجاعت در شخصیتپردازی است؛ عناصری که در این فیلم به وضوح غایب بودند.