نقد مستند متولد غزه (2014) اثر هرنان زین

مستند متولد غزه

۱. مقدمه‌ای بر مستند متولد غزه

مستند متولد غزه اثری است که تماشاگر را مستقیماً به قلب یکی از ویرانگرترین جنگ‌های خاورمیانه در دهه گذشته می‌برد. این اثر به کارگردانی هرنان زین، مستندساز آرژانتینی‌الاصل ساخته شده است. کارگردان این مستند که سابقه همکاری با شبکه‌های پخش فیلم جهانی را در کارنامه خود دارد، تلاش کرده است تا روایتی متفاوت از جنگ ارائه دهد.

او در سال ۲۰۱۶ نیز مستند دیگری با تم مشابه به نام «متولد سوریه» تولید کرد. با این حال، گزارش‌ها حاکی از آن است که مستند متولد غزه از نظر فروش موفقیت چندانی در بازارهای جهانی کسب نکرده است. دلایل این عدم موفقیت تجاری را می‌توان در نقاط ضعف ساختاری و روایی فیلم جستجو کرد که در ادامه این مقاله به تفصیل بررسی خواهند شد.

محور اصلی مستند متولد غزه، زندگی کودکانی است که در جریان جنگ ۲۰۱۴ عزیزان یا اقوام درجه یک خود را از دست داده‌اند. این فیلم به بررسی وقایع مربوط به زخمی شدن این کودکان و وضعیت زندگی آن‌ها در دوران پس از جنگ می‌پردازد.

۲. جنگ ۲۰۱۴: پس‌زمینه تاریخی و سیاسی

برای درک عمیق‌تر مستند متولد غزه، باید به بستر تاریخی جنگ ۲۰۱۴ که با عنوان «عملیات بنیان‌المرسوس» شناخته می‌شود، توجه کرد. بهانه اصلی نیروهای اسرائیلی در آن زمان برای آغاز حملات، ربوده شدن و قتل سه نوجوان صهیونیست بود. این اتفاق خود واکنشی به ربوده شدن و کشته شدن یک نوجوان فلسطینی به شمار می‌رفت.

در پاسخ به این وقایع، ارتش اسرائیل حملات گسترده‌ای را به کرانه باختری و سپس به نوار غزه آغاز کرد. نیروهای حماس نیز در واکنش به این تجاوزات، موشک‌هایی را از سمت غزه به سوی سرزمین‌های اشغالی پرتاب کردند. این تبادل آتش نقطه آغاز یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های نوار غزه پیش از ماجرای طوفان الاقصی بود.

بسیاری از ناظران جهانی فراموش کرده‌اند که جنگ اخیر (طوفان الاقصی)، در واقع پنجمین جنگ بزرگ غزه با اسرائیل پس از سال ۲۰۰۵ محسوب می‌شود. در هر چهار جنگ قبلی، از جمله جنگی که در مستند متولد غزه به تصویر کشیده شده است، اسرائیل همواره آغازگر حملات بوده است. در سال ۲۰۱۸ نیز در جریان جنگ «سیف‌القدس»، در پی ترور یکی از معاونین محمد ضیف، آتش جنگ شعله‌ور شد که به کشته شدن حدود ۲۰۰ غیرنظامی فلسطینی انجامید. آمارهای این درگیری نشان می‌دهد که ۸۰ درصد قربانیان را غیرنظامیان تشکیل می‌دادند.

جهت مطالعه بیشتر درباره تاریخچه این درگیری‌ها می‌توانید به منابع معتبر تاریخی مراجعه کنید.

۳. شجاعیه: نماد مقاومت و ویرانی

یکی از مهم‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین بخش‌های تاریخ این جنگ که در مستند متولد غزه نیز با تصاویر هوایی به آن اشاره شده، وضعیت محله شجاعیه است. شجاعیه که در شرق غزه واقع شده، به عنوان دروازه شرقی این منطقه عمل می‌کند. ارتش اسرائیل همواره تلاش می‌کرد تا از طریق این باریکه نفوذ کرده و ارتباط مناطق مختلف غزه را قطع کند.

اما نیروهای اسرائیلی در همان ابتدای مسیر با سد محکم شجاعیه روبرو می‌شدند. نخبه‌ترین و زبده‌ترین نیروهای حماس در همین منطقه مستقر بودند و چه در جنگ بنیان‌المرسوس و چه در طوفان الاقصی، به مقابله با ارتش اسرائیل پرداختند. هنگامی که ماشین جنگی اسرائیل نتوانست از سد مقاومت شجاعیه عبور کند، به تاکتیک‌های جنگ جهانی دوم متوسل شد.

آن‌ها با استفاده از بمباران‌های فرشی، تمام زیرساخت‌ها را ویران کردند و شجاعیه را با خاک یکسان نمودند. تصاویری که در مستند متولد غزه از نمای بالا نشان داده می‌شود، دقیقاً همین حجم از ویرانی را به تصویر می‌کشد. دیدن این تصاویر به گونه‌ای است که انگار مخاطب در حال تماشای وضعیت غزه در سال‌های ۲۰۲۴ یا ۲۰۲۵ است.

با این حال، حافظه تاریخی نشان می‌دهد که این استراتژی ویرانگر ظرف ۱۰ سال نه تنها کارساز نبود، بلکه نتیجه عکس داد. شجاعیه دوباره از میان خاکسترها ساخته شد و بار دیگر به عنوان پایگاهی برای حمله به اسرائیل مورد استفاده قرار گرفت. این چرخه ویرانی و بازسازی، امید به زندگی و مقاومت را در دل ساکنان زنده نگه می‌دارد.

۴. استراتژی‌های نظامی و نقش نهادهای بین‌المللی

جنگ ۲۰۱۴ که موضوع اصلی مستند متولد غزه است، نقطه عطفی در تحولات حقوقی و بین‌المللی این منطقه بود. دقیقاً در پی اتفاقات محله شجاعیه بود که برای اولین بار بحث «نسل‌کشی» توسط اسرائیلی‌ها به صورت جدی در مجامع جهانی مطرح شد. تخریب کامل و با خاک یکسان کردن شجاعیه، پیش‌قراول فجایعی بود که سال‌ها بعد در مقیاسی بزرگ‌تر در کل باریکه غزه تکرار شد.

بنیامین نتانیاهو پس از پایان این جنگ در سازمان ملل سخنرانی کرد و تلاش نمود تا ویرانی‌های شجاعیه را توجیه کند. او طبق روال همیشگی، مسئولیت تمام این فجایع را بر گردن حماس انداخت. در همین جنگ بود که حمله به مدارس و پناهگاه‌های سازمان ملل (UNRWA) کلید خورد.

مستند متولد غزه نشان می‌دهد که چگونه بمباران مدرسه‌ای متعلق به سازمان ملل در شجاعیه، منجر به کشتار وسیع کودکان شد. این در حالی بود که این اماکن از پیش به عنوان نقاط امن به جهانیان معرفی شده بودند. همچنین، حمله به بیمارستان شفا که در جریان طوفان الاقصی به کرات دیده شد، ریشه در همین حملات سال ۲۰۱۴ دارد که در این فیلم به آن اشاره می‌شود.

در آن زمان گنبد آهنین اسرائیل فعال بود و موشک‌های مقاومت تنها به شهرهایی مانند عسقلان و اشدود می‌رسید. سیستم تونل‌ها نیز به گستردگی امروز نبود، اما به اندازه‌ای کارایی داشت که جلوی محاصره کامل شجاعیه را بگیرد و ارتش مجهز اسرائیل را متوقف سازد. تفاوت عمده دیپلماتیک آن دوران با زمان حال این بود که در سال ۲۰۱۴ با حضور اوباما در کاخ سفید و وساطت مصر، مذاکرات برای پایان جنگ با سهولت بیشتری انجام می‌گرفت.

۵. فرم سینمایی و ساختار روایی در مستند متولد غزه

مستند متولد غزه با تصاویری نمادین آغاز می‌شود. فیلم با نمایش آب‌های مواج دریای غزه شروع می‌شود که خود استعاره‌ای از وضعیت خروشان و ناآرام این منطقه است. سپس دوربین به عنوان یک ناظر خارجی به آرامی به سمت غزه حرکت می‌کند.

این حرکت نشان‌دهنده ورود یک چشم بیگانه (کارگردان آرژانتینی) است که پس از مدت‌ها اجازه یافته تا واقعیت‌های درون غزه را به تصویر بکشد. پس از برخورد موج‌ها به ساحل، دوربین به پشت یک گاری یا کالسکه متصل می‌شود و در سطح شهر به حرکت درمی‌آید. اولین شخصیتی که فیلم به سراغ او می‌رود، کودک گاری‌چی است.

از زاویه دید این گاری، تماشاگر نگاه‌های خیره و متعجب کودکان غزه را به دوربین می‌بیند. این صحنه‌ها با استفاده از تکنیک اسلوموشن (حرکت آهسته) و در سکوتی عمیق به نمایش درمی‌آیند تا بهت و حیرت کودکان از ورود یک غریبه را برجسته کنند. نگاه آن‌ها حامل این پیام است که بالاخره کسی آمده تا رنج‌هایشان را به دنیا نشان دهد.

یکی از ویژگی‌های فرمی این مستند این است که نیمی از زمان فیلم دقیقاً به روزهای پس از جنگ اختصاص دارد و نیمه دیگر آن وضعیت همان کودکان را سه ماه بعد به تصویر می‌کشد. در این مدت، اگرچه زندگی تا حدودی جریان یافته، اما مشکلات نه تنها کمتر نشده‌اند، بلکه در ابعادی دیگر گسترش یافته‌اند.

۶. روایت‌های بی‌واسطه کودکان در مستند متولد غزه

ساختار روایی مستند متولد غزه بر پایه صحبت‌های هفت تا ده کودک استوار است. آن‌ها مستقیماً به دوربین نگاه می‌کنند و از تأثیرات و آثار مخرب جنگ بر زندگی‌شان می‌گویند. در طول فیلم، ما نام هر کودک را در کنار تصویر او می‌بینیم و آن‌ها به شرح اتفاقاتی که برایشان رخ داده می‌پردازند.

یکی از نکات جالب توجه مستند این است که روایت‌ها کاملاً بی‌واسطه هستند و تماشاگر هیچ‌گاه صدای مصاحبه‌کننده یا سوالات او را نمی‌شنود. با این حال، از نظر فرمی فیلم دچار نوعی فقر و یکنواختی است؛ زیرا تقریباً همه کودکان روایت‌های منسجم و کاملی ارائه می‌دهند و ما شاهد کودکی که از شدت شوک قادر به صحبت نباشد، نیستیم.

دوربین سعی می‌کند در حین روایت، هم به چهره کودکان نزدیک شود و هم موقعیت‌هایی که در آن آسیب دیده‌اند را نشان دهد. داستان‌ها به شدت تلخ هستند؛ دختری که در اثر اصابت بمب، روده و اعضای داخلی بدنش بیرون ریخته است و او را به بیمارستان می‌برند. دختر دیگری که در اثر ترکش‌ها بینایی یک چشم خود را از دست داده است. کودکانی که در حال بازی بودند و ناگهان چهار نفر از پسرعموهایشان به صورت یک‌جا کشته شدند.

اولین کودکی که با او آشنا می‌شویم، همان پسر گاری‌چی است که کلافگی در چهره‌اش موج می‌زند. او دست زیر چانه زده و از حرکت ایستاده است. او می‌گوید: «وضعیت اینجا خیلی پیچیده است، هر دو سال یک جنگ داریم». این کودک مدرسه را رها کرده و برای امرار معاش در میان مخروبه‌های حاصل از جنگ به دنبال تکه پاره‌ها و زباله‌های قابل فروش می‌گردد.

۷. فاجعه ساحل غزه و سایه سنگین آسیب‌های روانی

یکی از دردناک‌ترین بخش‌های مستند متولد غزه، پرداختن به فاجعه بمباران کودکان در ساحل است. داستان ساخت این مستند از آنجا آغاز شد که کارگردان، ویدیویی از بازی هشت کودک در کنار ساحل را دید که ناگهان هدف موشک قرار گرفتند. او تصمیم گرفت به سراغ چهار کودکی برود که از آن حادثه جان سالم به در برده بودند و دقیقاً در همان ساحل از آن‌ها فیلم‌برداری کند.

یکی از جملات تکان‌دهنده این کودکان این است: «وقتی ما بزرگ بشیم با ما چیکار میکنن؟ یعنی الان که ما بچه‌ایم این کارا رو با ما میکنن، واقعا بخوایم بزرگ بشیم چیکار میکنن؟». این مستند به خوبی توانسته است اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) را در این کودکان به تصویر بکشد.

آسیب‌های روانی به حدی عمیق است که حتی با پایان یافتن جنگ، کودکان همچنان با کابوس‌های آن دست و پنجه نرم می‌کنند. یکی از کودکانی که شاهد کشته شدن پسرعموهایش در ساحل بود، می‌گوید که به دلیل هجوم تصویر دوستان مرده‌اش به ذهن، اصلاً نمی‌تواند بخوابد. در جای دیگری از مستند متولد غزه، او اعتراف می‌کند که دو روز پیش قصد داشته خود را از بالکن به پایین پرت کند و به زندگی‌اش پایان دهد. شنیدن افکار خودکشی از زبان یک کودک خردسال، عمق فاجعه را به مخاطب نشان می‌دهد.

۸. رویاهای بربادرفته: داستان محمود، بیسان و محمد

با وجود تمام ویرانی‌ها، مستند متولد غزه نشان می‌دهد که جرقه‌های کوچکی از امید همچنان در دل این کودکان روشن است. در مصاحبه‌ها، یکی می‌گوید که می‌خواهد کشاورز شود، دیگری آرزوی پزشک شدن دارد و کودک دیگر دوست دارد ماهیگیر شود.

پسر بچه‌ای به نام محمود در فیلم حضور دارد که می‌گوید مزرعه خانوادگی‌شان برای یازدهمین بار توسط بولدوزرها از بین رفته است. او در حالی که یک موشک عمل نکرده را سر پا نگه داشته است، با صدایی بغض‌آلود می‌گوید که وقتی به شرایط فکر می‌کند، هیچ پایانی برای این رنج‌ها نمی‌بیند. درگیری‌ها آینده این کودکان را به بدترین شکل ممکن رقم زده است؛ به طوری که خواهر و برادرهای محمود با وجود استعداد تحصیلی، درس و مدرسه را به طور کامل رها کرده‌اند.

داستان دختری به نام بیسان نیز بسیار متأثرکننده است. او در طول روز سعی می‌کند مانند سایر هم‌سن‌وسال‌هایش بازی کند و حرفی از دردهایش نزند. اما شب‌ها در تاریکی و تنها با نور شمع، تصویر خانواده‌اش را نقاشی می‌کند؛ خانواده‌ای که دیگر در کنارش نیستند.

همچنین محمد، پسری که برای جلوگیری از گرسنگی خانواده‌اش مجبور به ترک تحصیل شده، نمادی از بلوغ زودرس در دوران جنگ است. او ظاهری کودکانه دارد اما تمام مسئولیت‌های سنگین یک مرد بزرگ را به دوش می‌کشد. در یکی از صحنه‌های پایانی مستند متولد غزه، محمد در آب شنا می‌کند و آرزو می‌کند که بتواند تمام مشکلات را پشت سر بگذارد و فقط زندگی کند.

۹. مقایسه مستند متولد غزه با شاهکارهای سینمای جهان

برای بررسی دقیق‌تر جایگاه مستند متولد غزه، می‌توان آن را با برخی از آثار برجسته تاریخ سینما مقایسه کرد. به عنوان مثال، فیلم «آلمان سال صفر» ساخته روبرتو روسلینی نیز داستان کودکی را در خرابه‌های ایتالیای پس از بمباران متفقین روایت می‌کند. در آن فیلم، کودک تحت تأثیر نوار صوتی هیتلر قرار می‌گیرد که نشان می‌دهد اگر خرابه‌ها باقی بمانند، فاشیسم دوباره جان می‌گیرد.

نمونه دیگر، شاهکار آندری تارکوفسکی به نام «کودکی ایوان» است که به شوروی در جریان جنگ جهانی دوم می‌پردازد. ایوان پس از از دست دادن خانواده‌اش به نیروهای مقاومت می‌پیوندد و به تدریج تحت تأثیر خشونت جنگ، از یک کودک معصوم به یک ماشین کشتار تبدیل می‌شود. ژان پل سارتر درباره این فیلم نوشت که جنگ ایوان را به یک «هیولا» تبدیل کرده است.

اما در مستند متولد غزه، ما کمتر شاهد چنین تحولات شگرف شخصیتی هستیم. به جز یک مورد که کودکی می‌گوید برای گرفتن انتقام خون برادر و پسرعموهایش قصد دارد در آینده به گروه‌های مقاومت بپیوندد، سایر کودکان کاملاً رفتارهای نرمال یک کودک محروم را از خود نشان می‌دهند. آن‌ها صرفاً کودکانی هستند که از خدمات اولیه محروم شده‌اند، نه انسان‌هایی که کوران جنگ آن‌ها را به موجودات دیگری تبدیل کرده باشد.

فیلم فلسطینی «فرحه» نیز که به وقایع روز نکبت در سال ۱۹۴۸ می‌پردازد، قابل مقایسه است. در این فیلم، دختر بچه‌ای از درون یک زیرزمین تاریک شاهد جنایات اسرائیلی‌هاست. آن زیرزمین به نمادی از فلسطین و عدم اجازه رشد برای کودکان تبدیل می‌شود. اما مستند متولد غزه فاقد چنین عمق نمادین و تبیین‌گری است و صرفاً به نمایش تأثربرانگیز دردها بسنده می‌کند.

۱۰. فقدان بستر سیاسی: نقدی بر رویکرد مستند متولد غزه

یکی از جدی‌ترین انتقاداتی که به مستند متولد غزه وارد می‌شود، رویکرد کاملاً غیرسیاسی آن است. اگرچه این رویکرد باعث می‌شود تماشاگر رنج خالص کودکان را به دور از پیچیدگی‌های سیاسی احساس کند، اما در عین حال، باعث گم شدن حقیقت تاریخی ماجرا می‌شود. در سرتاسر فیلم، هیچ‌یک از کودکان در روایت‌های خود اشاره‌ای مستقیم به نام فلسطین یا حتی اسرائیل نمی‌کنند. تنها در یک تک‌اشاره گفته می‌شود: «وقتی می‌آیند همه چیز را می‌کشند» و مخاطب باید خود حدس بزند که منظور ارتش اسرائیل است.

این سانسور ناگفته باعث می‌شود که مستند متولد غزه نتواند تمایزی میان کودک غزه و کودکان سایر مناطق جنگ‌زده در سراسر جهان ایجاد کند. مستند به گونه‌ای پیش می‌رود که مسئولیت این حجم از ویرانی بر عهده هیچ‌کس گذاشته نمی‌شود و مشخص نیست چه نیرویی عامل این جنایات است.

۱۱. نگاه ترحم‌آمیز به جای احقاق حق در مستند متولد غزه

رویکرد غیرسیاسی مستند متولد غزه منجر به بازتولید یک نگاه خطرناک در سطح جهانی می‌شود. فیلم کودکان فلسطینی را صرفاً به عنوان موجوداتی قابل ترحم و نیازمند کمک‌های بشردوستانه به تصویر می‌کشد. این دقیقاً همان نگاهی است که رسانه‌های غربی و حتی گفتمان صهیونیستی به دنبال ترویج آن هستند.

در این نوع نگاه، به فلسطینی‌ها حقوق سیاسی و حق تعیین سرنوشت داده نمی‌شود، بلکه صرفاً به این موضوع بسنده می‌شود که آن‌ها نیز انسان هستند و باید از حداقل‌های حقوق بشری برخوردار باشند. مستند متولد غزه نتوانسته است این کودکان را به عنوان صاحبان اصلی یک سرزمین اشغال شده معرفی کند.

همچنین، فیلم در معرفی مکان و لوکیشن خود به شدت ضعیف عمل می‌کند. به ندرت نام محله‌ها ذکر می‌شود و اگر مخاطب با بافت شهری و نماهای خانه‌های غزه آشنایی نداشته باشد، بدون دیدن عنوان فیلم نمی‌تواند حدس بزند که این حوادث در کجا رخ داده‌اند. این در حالی است که نام مستند متولد غزه انتظارات را برای شناخت دقیق هویت جغرافیایی و فرهنگی این منطقه بالا می‌برد.

برای مطالعه بیشتر درباره نقد سینمایی می‌توانید به بخش نقد فیلم در وب‌سایت ما سر بزنید.

۱۲. نمادشناسی در مستند متولد غزه: شتر مرده و شهر بازی

علیرغم تمام ضعف‌ها، مستند متولد غزه دارای صحنه‌هایی با بار معنایی و نمادین عمیق است. یکی از این صحنه‌ها، نمایش لاشه یک شتر مرده است که توسط نظامیان کشته شده است. این تصویر به نوعی نماد از پا افتادن مرکب و استواری فلسطین به دست اسرائیل است و نشان می‌دهد که ماشین جنگی به حیوانات و هیچ موجود زنده‌ای رحم نمی‌کند.

صحنه تأثیرگذار دیگر، نمایی از یک شهر بازی خلوت است. در این مکان، کودکانی با سر و صورت زخمی و باندپیچی شده، در میان سکوت و اندوه به بازی‌های محدود خود ادامه می‌دهند. این تضاد میان معصومیت بازی کودکانه و خشونت عریان زخم‌های جنگ، قلب هر بیننده‌ای را به درد می‌آورد.

صحنه پایانی شنا کردن محمد در دریا نیز که پیش‌تر به آن اشاره شد، شباهت فرمی و محتوایی زیادی به نمای پایانی فیلم کلاسیک «چهارصد ضربه» ساخته فرانسوا تروفو دارد. در هر دو اثر، کودک برای فرار از فشارهای تحمل‌ناپذیر محیط، به وسعت و رهایی دریا پناه می‌برد. در ابتدای فیلم نیز نشان داده می‌شود که چگونه حصارها و نرده‌ها میان دوربین و دریا فاصله انداخته‌اند و دیالوگ تأمل‌برانگیزی شنیده می‌شود: «دریا را بستند، تونل‌ها را هم بستند و ما نمی‌دانیم چه کنیم». همین استیصال و جمله «نمی‌دانیم چه کنیم»، سال‌ها بعد به یکی از عوامل اصلی شکل‌گیری عملیات طوفان الاقصی تبدیل شد.

۱۳. نتیجه‌گیری: لزوم بازخوانی تاریخ از دریچه مستند متولد غزه

در نهایت، مستند متولد غزه با مدت زمان تقریبی یک ساعت، اثری است که تماشای آن برای درک بخش کوچکی از رنج‌های بی‌پایان کودکان در مناطق جنگی ضروری به نظر می‌رسد. این فیلم به خوبی نشان می‌دهد که چگونه جنگ و ویرانی‌های تحمیل شده توسط یک قدرت خارجی، بیشترین آسیب‌ها را به معصوم‌ترین قشر جامعه یعنی کودکان وارد می‌سازد.

کودکانی که در سرتاسر مستند متولد غزه مدام از خود و جهان می‌پرسند: «چرا باید به ما حمله بشود؟ چرا باید چنین زندگی‌ای داشته باشیم؟». این پرسش‌ها نه تنها بی‌پاسخ می‌مانند، بلکه به عنوان یک زخم باز در وجدان بشریت ثبت می‌شوند. اگرچه مستند متولد غزه در ارائه یک تحلیل سیاسی و ریشه‌یابی مسئولیت جنایات ناکام است، اما در ثبت خام و بی‌پرده دردهای انسانی در جریان جنگ ۲۰۱۴، سند تصویری مهمی به شمار می‌رود که نباید آن را از دست داد.

دیدگاهتان را بنویسید