کارنامه روشنفکری ایرانی: نقد و بررسی مقاله «وضع کنونی تفکر در ایران» اثر رضا داوری اردکانی

مقالۀ «وضع کنونی تفکر در ایران» از رضا داوری اردکانی، مسئلۀ تفکر را در پیوند با وضعیت تاریخی و فکری جامعۀ ایرانی طرح می‌کند. اهمیت این طرح در آن است که تفکر را فعالیتی مستقل از شرایط تاریخی و محدودیت‌های خود نمی‌بیند و نسبت میان تفکر، زبان، میراث فلسفی، مواجهه با غرب و آگاهی شرق‌شناسانه را به مسئله تبدیل می‌کند. بااین‌حال، برای فهم این رویکرد باید میان تلقی داوری از تفکر و برداشت‌های رایج از تفکر انتقادی و تحلیلی تمایز گذاشت و نسبت آن را با سنت فلسفی و تاریخی ایران بررسی کرد. در این خوانش، ضمن توضیح مبانی و ظرفیت‌های طرح داوری، برخی محدودیت‌های آن، به‌ویژه در تعریف ایران بر پایۀ زبان فارسی و در تبیین نسبت میان وضعیت تفکر و امکان اندیشیدن، بررسی می‌شود.

تفکر

۱. زمینه: رضا داوری اردکانی و مسئلۀ تفکر در ایران

رضا داوری اردکانی، استاد فلسفه و رئیس فرهنگستان علوم، از چهره‌های اثرگذار فلسفۀ معاصر ایران است. او از دهۀ ۱۳۵۰ به نوشتن پرداخت و در طول فعالیت فکری خود به موضوعاتی چون وضع تفکر در ایران، غرب، علم و فلسفه پرداخت. از آثار آغازین او می‌توان به کتاب «شاعران در زمان عسرت» اشاره کرد که عنوان و رویکرد آن از تأثیر نگاه هایدگری حکایت دارد. داوری در بحث از غرب نیز متأثر از تلقی متافیزیکی احمد فردید و مارتین هایدگر بود؛ تلقی‌ای که در آن غرب به‌مثابۀ مسئله‌ای فلسفی و وجودی بررسی می‌شود و با رویکردهای پسااستعماری به غرب تفاوت دارد. در این مسیر، نوعی نگاه عرفانی به غرب و مفهوم «غربت غربی» نیز مطرح می‌شود که با مسئلۀ غرب در معنای متعارف آن یکسان نیست.

داوری، با وجود آنکه رجل سیاسی به معنای متعارف نبود، از سیاست فاصله‌ای کامل نداشت و مسائل سیاسی را دنبال می‌کرد. همین امر در دوره‌هایی زمینه‌ساز انتقادهایی از او شد و منتقدانش گاه او را به سیاست‌بازی متهم کردند؛ هرچند در سال‌های متأخر، حضور او در عرصۀ سیاست کم‌رنگ‌تر شد. بااین‌همه، مسئلۀ غرب تنها یکی از محورهای فکری او بود. طرح «وضع کنونی تفکر در ایران» از این جهت اهمیت دارد که به‌جای تمرکز بر غرب، پرسش را به خود جامعۀ ایرانی و شرایط امکان تفکر در آن بازمی‌گرداند.

برای فهم جایگاه این پرسش، باید آن را در کنار بحث‌هایی قرار داد که دربارۀ امتناع تفکر یا امتناع اندیشه در ایران مطرح شده‌اند. آرامش دوستدار، با طرح مفهوم «دین‌خویی»، استدلال می‌کرد که روحیۀ دین‌خویانۀ ایرانیان مانع تفکر است و از همین راه می‌کوشید امتناع تفکر را توضیح دهد. این رویکرد، مسئله را به ویژگی‌ای ذاتی نسبت می‌داد. جواد طباطبایی نیز از امتناع اندیشه سخن می‌گفت، اما برخلاف دوستدار، منشأ آن را به امری ذاتی مانند دین‌خویی ارجاع نمی‌داد. در نگاه طباطبایی، امتناع اندیشۀ سیاسی در ایران نتیجۀ روندی تاریخی بود که به‌ویژه پس از حملۀ مغول و در دورۀ صفویه شکل گرفت و در عصر مشروطه نشانه‌هایی از احیای اندیشۀ سیاسی در برابر آن پدیدار شد.

تمایز داوری با این دو رویکرد در صورت‌بندی مسئله است. او به‌جای آنکه تفکر را به‌طور کلی ممتنع بداند یا علت امتناع آن را در خصلتی ذاتی جست‌وجو کند، از «وضع» تفکر در ایران سخن می‌گوید. پرسش او این است که در اکنون تاریخی خود کجا ایستاده‌ایم، چه می‌گوییم، چه می‌اندیشیم و تا چه اندازه به معنای سخنان و اندیشه‌های خود واقفیم. این پرسش به وضعیت تاریخی تفکر مربوط است و ازاین‌رو، با تلقی‌ای که تفکر را صرفاً توانایی فردی برای شک‌کردن، پرسشگری و نقد باورها می‌داند، تفاوت دارد.

مقالۀ «وضع کنونی تفکر در ایران» که در آذر ۱۳۹۲ در نشریۀ «کتاب ماه فلسفه» منتشر شد، متن سخنرانی داوری در مراسم معرفی کتابی با همین عنوان است؛ کتابی که در بیست‌وششمین دورۀ نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران رونمایی شده بود. داوری در سخنرانی خود توضیح می‌دهد که نوشته‌های گردآمده در این کتاب در دوره‌ای طولانی و به مناسبت‌های گوناگون نوشته شده‌اند و به‌نوعی طرح پرسش‌هایی را دنبال می‌کنند که از نظر او همچنان اهمیت دارند. بنابراین، سخنرانی را باید در پیوند با طرح فکری گسترده‌تری خواند که در کتاب بسط یافته است؛ نه به‌عنوان گزارشی نظام‌مند از همۀ مباحث کتاب.

۲. خلاصۀ طرح مقاله

داوری در سخنرانی خود به چند مسئله اشاره می‌کند که در طول فعالیت فکری‌اش دنبال کرده است. یکی از این مسائل، جایگاه فلسفۀ اسلامی در روزگار جدید است. او می‌گوید در نوشته‌های پیشین خود به اهمیت بحث اعتباریات در اندیشۀ علامه طباطبایی توجه داده و کوشیده است نسبت این بحث را با شرایط فکری زمانۀ طباطبایی روشن کند. به روایت داوری، کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» در فضای مواجهه با مارکسیسم نوشته شده بود، اما این زمینه در خوانش‌های بعدی کتاب چندان مورد توجه قرار نگرفت.

مسئلۀ دیگر، زبان فارسی و نسبت آن با زندگی و تفکر ایرانیان است. داوری زبان را وسیله‌ای صرف برای ارتباط نمی‌داند و بر پیوند میان حیات زبان و حیات تاریخی و فرهنگی جامعه تأکید می‌کند. او برای نشان‌دادن این پیوند، از جایگاه زبان فارسی در آثار فردوسی، ابن‌سینا و سعدی و از گسترش آن در گستره‌ای فراتر از مرزهای ایران یاد می‌کند.

مسئلۀ سوم، نسبت ایران با غرب و فلسفۀ غربی است. داوری می‌پرسد ایرانیان از فلسفۀ غربی چه فهمیده‌اند، آن را چگونه به کار گرفته‌اند و این مواجهه چه تأثیری بر وضعیت فکری آنان داشته است. از نظر او، نسبت میان ایران و غرب یک‌طرفه نیست؛ همان‌گونه که ایرانیان با فلسفۀ غربی مواجه می‌شوند، این مواجهه نیز در شکل‌گیری وضعیت آنان اثر می‌گذارد.

در پایان، داوری از امکانات علمی و فرهنگی ایران و درعین‌حال از فاصله میان آنچه انجام شده و آنچه می‌توانست انجام شود سخن می‌گوید. او پیشرفت‌های علمی و فلسفی را انکار نمی‌کند، اما معتقد است با توجه به ظرفیت‌های تاریخی و فرهنگی ایران، می‌توان انتظار بیشتری داشت. مجموع این بحث‌ها در طرحی گسترده‌تر به این پرسش بازمی‌گردد که وضعیت تفکر در ایران چیست و این وضعیت چگونه بر امکان اندیشیدن و عمل‌کردن اثر می‌گذارد.

۳. نقد و تحلیل

۳.۱. جایگاه سخنرانی در طرح فکری داوری

سخنرانی داوری را نباید با مقاله‌ای منسجم که تمام اجزای یک نظریه را به‌تفصیل عرضه می‌کند، یکسان گرفت. متن در اصل برای معرفی کتاب «وضع کنونی تفکر در ایران» ارائه شده است. ازاین‌رو، داوری در آن به‌جای آنکه فصل‌های کتاب و استدلال‌های هر بخش را به‌صورت منظم شرح دهد، از موضوعاتی سخن می‌گوید که در طول فعالیت فکری خود با آن‌ها درگیر بوده است: فلسفۀ اسلامی، اعتباریات، زبان فارسی، غرب و وضعیت علم و فلسفه در ایران.

این ویژگی، محدودیت متن را نیز مشخص می‌کند. در سخنرانی انتظار می‌رود نویسنده مسئلۀ مرکزی کتاب را روشن کند، مسیر بحث را توضیح دهد و در پایان نشان دهد که چگونه اجزای مختلف به نتیجه‌ای مشترک می‌رسند. در این متن، پیوند میان موضوعات همیشه به‌روشنی صورت‌بندی نمی‌شود. داوری از خاطرات و تجربه‌های فکری خود آغاز می‌کند، به بحث اعتباریات می‌رسد، از آنجا به زبان فارسی و سپس به مسئلۀ غرب می‌پردازد و در پایان از وضع علم و فلسفه در ایران سخن می‌گوید. این مسیر، هرچند می‌تواند با طرح فکری او ارتباط داشته باشد، در خود سخنرانی به استدلالی کاملاً منسجم تبدیل نمی‌شود.

بااین‌حال، نمی‌توان از این ناهماهنگی نتیجه گرفت که متن فاقد مسئله است. باید میان صورت ارائه‌شدۀ سخنرانی و اهمیت مسئلۀ کتاب تمایز گذاشت. اهمیت کتاب در طرح پرسشی است که در سخنرانی نیز بارها به شکل‌های مختلف ظاهر می‌شود: ما در چه وضع فکری‌ای قرار داریم و نسبت میان آنچه می‌اندیشیم و شرایط تاریخی ما چیست؟ این پرسش، محور اصلی خوانش حاضر است.

از این منظر، شناخته‌شدن داوری به‌عنوان متفکری مخالف غرب، به‌تنهایی تصویر کاملی از طرح فکری او به دست نمی‌دهد. تمرکز صرف بر نوشته‌های او دربارۀ غرب باعث می‌شود مسئلۀ دیگری که در آثارش دنبال می‌کند، یعنی وضع تفکر ایرانیان، کم‌رنگ شود. در این طرح، موضوع اصلی صرفاً غرب و موضع‌گیری در برابر آن نیست؛ پرسش این است که ما در مواجهه با میراث خود و تفکر غربی چه وضعی داریم و این مواجهه چه چیزی دربارۀ امکان اندیشیدن ما آشکار می‌کند.

۳.۲. «وضع» تفکر: نسبت اندیشه و شرایط تاریخی

یکی از نکات مهم در طرح داوری، پیوندی است که میان وضعیت زندگی و وضعیت تفکر برقرار می‌کند. به روایت او، کسی که معتقد باشد وضع زندگی و آیندۀ مردم با بینش و اندیشۀ آنان تناسب دارد، ناگزیر باید به وضع تفکر زمانۀ خود نیز بیندیشد. در این صورت، تفکر از فعالیتی جدا از شرایط زندگی خارج می‌شود و در نسبت با وضع تاریخی جامعه فهمیده می‌شود.

اهمیت این صورت‌بندی در آن است که معمولاً اندیشیدن را از نقطۀ آغاز فردی شروع می‌کنیم: فردی می‌اندیشد، پرسش می‌کند و به نتیجه می‌رسد. اما کمتر می‌پرسیم که خود این اندیشیدن چه محدودیت‌هایی دارد، چه مسائلی برای ما قابل‌طرح‌اند و چه پرسش‌هایی اساساً در افق فکری ما پدیدار نمی‌شوند. داوری با طرح «وضع کنونی تفکر» توجه را به همین سطح بازمی‌گرداند؛ یعنی به شرایطی که در آن تفکر شکل می‌گیرد و امکان‌ها و محدودیت‌هایش تعیین می‌شود.

این رویکرد را می‌توان با سنت فلسفۀ انتقادی، به‌ویژه تفکر نوکانتی، مقایسه کرد؛ سنتی که یکی از مسائل اصلی آن بررسی حدود و شرایط شناخت است. همچنین در سنت فلسفی خودمان می‌توان به بحث ابن‌رشد دربارۀ محدودیت تفکر اشاره کرد. در آنجا مسئله این است که عقل تا کجا می‌تواند پیش برود و آیا می‌توان از امور مشهود و شناخته‌شده به امور غایب و ناشناخته قیاس کرد یا نه. بر این اساس، محدودیت تفکر به معنای نسبی‌بودن همۀ اندیشه‌ها نیست؛ بحث بر سر تعیین حدودی است که درون آن‌ها شناخت امکان‌پذیر است.

البته باید میان بحث حدود شناخت و بحث وضعیت تاریخی تفکر تمایز گذاشت. بحث ابن‌رشد دربارۀ امکان یا عدم امکان قیاس از عالم شهادت به عالم غیب، مستقیماً همان بحث داوری دربارۀ وضعیت تفکر ایرانیان نیست. این دو را می‌توان از جهت توجه به محدودیت‌های اندیشیدن کنار هم قرار داد، اما نباید آن‌ها را یک نظریه تلقی کرد. اهمیت این مقایسه در آن است که نشان می‌دهد پرسش از محدودیت تفکر، صرفاً مسئلۀ فلسفۀ جدید غربی نیست و در سنت خودمان نیز صورت‌بندی‌هایی از آن وجود داشته است.

پرسش بعدی این است که وقتی تفکر به محدودیت خود می‌رسد، چه باید کرد؟ این پرسش در سخنرانی داوری به‌طور مستقیم دنبال نمی‌شود، اما از طرح او می‌توان به آن رسید. اگر وضعیت تفکر با وضعیت زندگی مرتبط باشد و تفکر نیز محدودیت‌هایی داشته باشد، شناخت این محدودیت‌ها به‌تنهایی مسئله را حل نمی‌کند. باید پرسید در جایی که امکان اندیشیدن محدود می‌شود یا برای مسئله‌ای دلیل کافی در اختیار نداریم، چگونه باید عمل کرد.

در اینجا می‌توان به بحث «اصول عملی» در علم اصول اشاره کرد. در علم اصول، مسئله‌ای مطرح می‌شود که در نبود ادلۀ شرعی، یعنی کتاب، سنت، اجماع و عقل، فقیه چگونه باید عمل کند. اهمیت این بحث، مستقل از پاسخ‌های مشخصی که به آن داده می‌شود، در صورت پرسش است: هنگامی که دلیل در دسترس نیست، تکلیف عمل چیست؟ این مسئله را می‌توان در سطحی دیگر به وضعیت تفکر پیوند داد: هنگامی که اندیشه به مرزهای خود می‌رسد، چگونه باید عمل کرد؟

این پیوند، بخشی از سخن مستقیم داوری نیست؛ امتداد تحلیلی مسئله‌ای است که طرح او امکان آن را فراهم می‌کند. داوری وضعیت تفکر را به مسئله تبدیل می‌کند، اما پرسش از عمل در شرایط محدودیت تفکر را به‌صورت روشن دنبال نمی‌کند. همین نکته یکی از مسیرهایی است که می‌توان برای بسط بحث او در نظر گرفت.

۳.۳. نسبت بحث اعتباریات با وضعیت تفکر

داوری در سخنرانی خود بر اهمیت بحث اعتباریات در اندیشۀ علامه طباطبایی تأکید می‌کند. او می‌گوید نخستین‌بار به اهمیت این بحث توجه کرده و کوشیده است نشان دهد که «اصول فلسفه و روش رئالیسم» در چه فضای فکری‌ای شکل گرفته است. به روایت داوری، این کتاب در برابر مارکسیسم نوشته شده بود، اما این زمینه در خود متن به‌سادگی آشکار نیست و خوانندۀ کتاب یا شرح‌های بعدی آن لزوماً متوجه نمی‌شود که بحث در چه شرایطی صورت گرفته است.

داوری همچنین به مخالفتی اشاره می‌کند که با برداشت او از اهمیت اعتباریات صورت گرفته بود. او معتقد است این مخالفت برآمده از تفاوت مبانی فکری بوده است. در روایت او، بحث اعتباریات در آن زمان مسئله‌ای دشوار به شمار می‌رفت و حتی بعدها نیز به‌اندازۀ کافی روشن نشده بود. داوری به تجربه‌های خود از حضور در محضر مطهری اشاره می‌کند و می‌گوید که مطهری در شرح «اصول فلسفه و روش رئالیسم» نظر مساعد چندانی به بسط این دیدگاه نشان نمی‌داد.

اهمیت این بخش از سخنرانی در تأکید بر زمینۀ تاریخی اندیشه است. برای فهم یک نظریه، کافی نیست که گزاره‌های آن را از متن جدا کنیم؛ باید شرایطی را نیز بشناسیم که آن نظریه در پاسخ به آن شکل گرفته است. از این منظر، خواندن فلسفه بدون توجه به مسائل و منازعات زمانۀ آن می‌تواند بخش مهمی از معنای آن را پنهان کند.

بااین‌حال، خود داوری در سخنرانی فرصت نمی‌کند پیامدهای بحث اعتباریات را به‌طور کامل توضیح دهد. او می‌گوید که می‌خواست از علامه طباطبایی پرسش‌هایی دربارۀ نتایج و آثار احتمالی این نظریه مطرح کند، اما فرصت گفت‌وگوی مفصل با او را نیافت. بنابراین، آنچه در سخنرانی عرضه می‌شود، بیشتر بیان اهمیت مسئله و ضرورت بسط آن است تا شرحی کامل از نتایج فلسفی اعتباریات.

این بحث با پرسش اصلی کتاب نیز ارتباط دارد. اگر اندیشه در شرایط تاریخی خاصی پدید می‌آید، شناخت آن مستلزم فهم نسبتش با آن شرایط است. درنتیجه، بررسی فلسفۀ اسلامی نیز نمی‌تواند به بازگویی آرای فیلسوفان محدود بماند؛ باید روشن شود که این آرا در چه فضایی شکل گرفته‌اند، با چه مسائل و رقیبانی مواجه بوده‌اند و چه پرسش‌هایی را برای دوره‌های بعدی باقی گذاشته‌اند.

۳.۴. زبان فارسی و نسبت آن با تفکر

زبان یکی دیگر از محورهای اصلی سخنرانی داوری است. او زبان را وسیله‌ای صرف برای انتقال معنا نمی‌داند. به باور او، زبان در سطحی از زندگی روزمره می‌تواند وسیلۀ ارتباط باشد، اما نسبت زبان با انسان به این کارکرد محدود نمی‌شود. زبان در شکل‌گیری حیات تاریخی و فرهنگی انسان نقش دارد و انسان نیز درون زبان به امکاناتی برای بیان و اندیشیدن دست می‌یابد.

داوری برای توضیح این نسبت، به هم‌زمانی نشاط زبان و نشاط زندگی مردم در دوره‌های تاریخی اشاره می‌کند. او زبان فارسی را به فردوسی و سعدی محدود نمی‌کند و آن را زبان ابن‌سینا، زکریای رازی و سامانیان نیز می‌داند. این مثال‌ها قرار است نشان دهند که زبان، آثار ادبی و فلسفی و زندگی تاریخی جامعه در پیوند با یکدیگر قرار دارند. او همچنین به روایت ابن‌بطوطه اشاره می‌کند که در سفر به نواحی دوردست چین، شعر سعدی را از زبان ملوانان می‌شنود و آن را می‌فهمد. این روایت برای داوری شاهدی بر گسترۀ تاریخی و فرهنگی زبان فارسی است.

پرسش داوری این است که زبان چیست و چه بر سر زبان فارسی آمده است؛ همچنین، نسبت شعر با زبان و نسبت شعر با تفکر چگونه باید فهمیده شود. در این صورت‌بندی، زبان موضوعی فرعی در کنار فلسفه نیست. زبان یکی از شرایطی است که تفکر در آن شکل می‌گیرد و به‌واسطۀ آن استمرار تاریخی پیدا می‌کند.

این برداشت از زبان، با تصور ذهنی که ابتدا مستقل از هر زمینه‌ای وجود دارد و سپس از زبان برای بیان افکار خود استفاده می‌کند، فاصله دارد. اگر زبان در ساختن جهان فکری انسان دخیل باشد، تفکر را نمی‌توان محصول ذهنی کاملاً مستقل و شبیه لوح سفید دانست. فرد پیش از مواجهه با مسائل و پیش از ورود به یک افق زبانی و تاریخی، از موضعی خنثی به همۀ امور نمی‌اندیشد. آنچه برای او مسئله می‌شود و شیوۀ مواجهه‌اش با آن، در شکل‌گیری تفکر دخالت دارد.

از همین‌جا می‌توان به یکی از وجوه مهم طرح داوری رسید: تفکر با مواجهه آغاز می‌شود. هنگامی که با مسئله‌ای مواجه می‌شویم و با آن انس می‌گیریم، آن مسئله وارد افق فکری ما می‌شود. در این تلقی، تفکر امری تاریخی است؛ زیرا مواجهه‌های ما در تاریخ رخ می‌دهند و امکانات اندیشیدن نیز با همین مواجهه‌ها شکل می‌گیرند.

بااین‌حال، نسبت‌دادن تفکر به زبان، پرسش دیگری را پیش می‌کشد: آیا می‌توان ایران را نیز بر اساس زبان تعریف کرد؟ داوری در سخنرانی خود، با پیوندزدن ملت به زبان و قابلیت هم‌زبانی، به این سمت می‌رود که زبان فارسی را از ارکان اصلی هویت ایرانی بداند. این صورت‌بندی ظرفیت توضیحی دارد، اما اگر تعریف ایران به زبان فارسی محدود شود، بخش‌هایی از میراث فکری و تاریخی آن که در چارچوب این زبان نمی‌گنجند، از تحلیل کنار می‌مانند. این محدودسازی یکی از اشکالات رویکرد داوری است؛ به‌ویژه آنکه خود او بر اهمیت میراث فکری و تاریخی تأکید می‌کند.

۳.۵. تفکر به‌مثابۀ انس، تذکار و مواجهه

برای فهم دقیق‌تر تلقی داوری از تفکر، باید آن را از معنایی که در رویکرد تحلیلی به این واژه داده می‌شود، متمایز کرد. در تلقی رایج از تفکر انتقادی، بر توانایی فرد برای پرسشگری، شک‌کردن، ارزیابی باورها و نپذیرفتن بی‌دلیل گزاره‌ها تأکید می‌شود. این برداشت، تفکر را عمدتاً به مجموعه‌ای از مهارت‌های شناختی و تحلیلی مربوط می‌کند.

تلقی داوری از تفکر در ساحت دیگری قرار دارد. در توضیح این تلقی می‌توان به کاربرد واژۀ «تفکر» در پیوند با «انس» و در تقابل با «نسیان» اشاره کرد. در این برداشت، تفکر با یادآوری و در یادبودگی ارتباط پیدا می‌کند و به معنایی افلاطونی نزدیک می‌شود؛ زیرا در فلسفۀ افلاطون نیز معرفت با تذکار و یادآوری پیوند دارد. در اینجا تفکر به تجزیه‌وتحلیل محدود نمی‌شود، بلکه نوعی رابطۀ انسانی با آن چیزی است که در افق زندگی و فهم ما حاضر شده است.

از این منظر، پرسش «ما از چه زمانی به چیزی اندیشیده‌ایم؟» اهمیت پیدا می‌کند. تفکر هنگامی شکل می‌گیرد که مسئله‌ای در تجربۀ تاریخی ما حضور یابد و به موضوع مواجهه تبدیل شود. بنابراین، نمی‌توان همۀ تفکر را از ذهنی مستقل استخراج کرد که گویی پیش از هر تجربه و مواجهه‌ای وجود دارد. ذهن و تفکر در خلأ شکل نمی‌گیرند؛ مسئله‌هایی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم و زبانی که در آن زندگی می‌کنیم، در تعیین افق اندیشیدن ما دخالت دارند.

این نکته یکی از وجوه متمایز طرح داوری است. او تفکر را صرفاً فعالیتی منطقی و فردی نمی‌بیند، بلکه آن را در پیوند با تاریخ و وضعیت زندگی قرار می‌دهد. ازاین‌رو، بررسی وضع تفکر مستلزم آن است که روشن کنیم چه چیزهایی در افق فکری ما حاضر شده‌اند، چه مواجهه‌هایی امکان اندیشیدن را فراهم کرده‌اند و چه محدودیت‌هایی در همین وضعیت وجود دارند.

۳.۶. مواجهه با فلسفۀ غربی و مسئلۀ شرق‌شناسی

داوری در سخنرانی خود از مسئلۀ غرب و مواجهۀ ایرانیان با فلسفۀ غربی نیز سخن می‌گوید. او می‌پرسد ما از فلسفۀ غربی چه فهمیده‌ایم، با آن چه کرده‌ایم، این فلسفه به چه کار ما می‌آید و در مقابل، چه اثری بر ما می‌گذارد. در این صورت‌بندی، مواجهه با فلسفۀ غربی فرایندی یک‌طرفه نیست. ما فلسفۀ غربی را می‌خوانیم و به کار می‌گیریم، اما این مواجهه نیز در وضعیت فکری ما اثر می‌گذارد.

داوری برای توضیح مسئله، به دیدار خود با یورگن هابرماس در سفر او به ایران اشاره می‌کند. او از هابرماس پرسیده بود که اگر ایرانیان از فلسفۀ یونان آغاز کنند و تا فلسفۀ معاصر غرب پیش بیایند، آیا این آشنایی به معنای شناخت متقابل است؟ ایرانیان تا اندازه‌ای از غرب اطلاع دارند، اما غرب از وضعیت فکری ایران چه می‌داند؟ آیا می‌توان تصور کرد که بحران در غرب رخ دهد، بی‌آنکه بر وضعیت ایران اثر بگذارد؟ به روایت داوری، هابرماس پاسخ تفصیلی به این پرسش نداد، هرچند واکنشی نشان داد که داوری آن را نشانه‌ای از اهمیت پرسش خود تلقی کرد.

این مثال، مسئلۀ نسبت میان غرب و ایران را از سطح آشنایی با متون و نظریه‌ها فراتر می‌برد. پرسش صرفاً این نیست که فلسفۀ غربی را تا چه اندازه درست فهمیده‌ایم؛ مسئله این است که مواجهه با آن چگونه وضعیت ما را تغییر می‌دهد و این وضعیت در چه نسبتی با تحولات خود غرب قرار دارد.

در کتاب «وضع کنونی تفکر در ایران»، بحث شرق‌شناسی نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا می‌کند. شرق‌شناسی به این پرسش مربوط می‌شود که غرب ما را چگونه نامیده و شناخته است و این شناخت چه اثری بر خودفهمی ما گذاشته است. در این وضعیت، تفکر ایرانی با میراث خود، با فلسفۀ غربی و با تصویری که در آگاهی شرق‌شناسانه از آن ساخته شده است، مواجه می‌شود. این سه عامل، اجزای یک وضعیت تاریخی‌اند و نمی‌توان آن‌ها را کاملاً جدا از یکدیگر بررسی کرد.

ازاین‌رو، یکی از بخش‌های اصلی طرح داوری، بررسی آشنایی ما با تفکر غربی و بحران تفکر در نسبت با شرق‌شناسی است. در کنار این دو، میراث فلسفۀ اسلامی نیز قرار دارد. کتاب با بحث از وضع فلسفه و شعر در روزگار معاصر پایان می‌یابد؛ دو ساحتی که در این تلقی با تفکر ارتباط دارند. داوری برای شعر جایگاهی ویژه قائل است و آن را در مرتبۀ بالایی از تفکر قرار می‌دهد. به این ترتیب، طرح او از میراث فلسفی آغاز می‌کند، به مواجهه با غرب و شرق‌شناسی می‌رسد و در پایان وضعیت فلسفه و شعر معاصر را بررسی می‌کند.

۳.۷. میراث فکری و محدودیت تعریف ایران

در طرح داوری، میراث فکری یکی از اجزای تعیین‌کنندۀ وضعیت تفکر است. هرکس که می‌خواهد بیندیشد، با میراثی مواجه است که پیش از او شکل گرفته و امکانات و محدودیت‌هایی را در اختیارش می‌گذارد. در مورد ایران، این میراث در کنار مواجهه با فلسفۀ غربی و آگاهی شرق‌شناسانه قرار می‌گیرد. درنتیجه، وضع تفکر را باید برآیند مواجهه با این عوامل دانست.

بااین‌حال، تعریف ایران در پیوند با زبان فارسی پرسش‌برانگیز است. اگر ایران را نه بر اساس مرزهای سیاسی، بلکه در ساحت تفکر و از طریق زبان فارسی تعریف کنیم، این تعریف ممکن است به محدودشدن دامنۀ بحث بینجامد. پیوند زبان و تفکر مهم است، اما از آن نمی‌توان بی‌واسطه نتیجه گرفت که زبان فارسی تمام حدود ایران فکری و تاریخی را مشخص می‌کند.

این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که داوری خود بر گستردگی میراث تاریخی و فرهنگی تأکید می‌کند. اگر میراث فکری موضوع بررسی است، باید نسبت زبان فارسی با دیگر ساحت‌های این میراث نیز روشن شود. در غیر این صورت، زبان که قرار بود ابزاری برای فهم وضعیت تاریخی تفکر باشد، به مرزی محدودکننده برای تعریف همان وضعیت تبدیل می‌شود.

این نقد به معنای انکار نقش زبان فارسی در شکل‌گیری حیات فکری ایران نیست. مسئله، محدودکردن تعریف ایران به زبان فارسی است. طرح داوری از این جهت که تفکر را در وضعیت تاریخی و زبانی قرار می‌دهد، مهم است؛ اما این طرح هنگامی کامل‌تر می‌شود که نسبت زبان با گستره‌ای از میراث فکری که به زبان فارسی فروکاستنی نیست، نیز بررسی شود.

۳.۸. فلسفه و شعر به‌مثابۀ ساحت‌های تفکر

در طرح داوری، فلسفه و شعر دو ساحت مهم تفکرند. او در سخنرانی از جایگاه فلسفۀ اسلامی، از وضعیت فلسفۀ غربی و از نسبت شعر با زبان سخن می‌گوید. در ساختار کتاب نیز بحث وضع فلسفه و وضع شعر در روزگار معاصر، بخش پایانی را تشکیل می‌دهد. این جایگاه نشان می‌دهد که تفکر نزد داوری به فعالیت فلسفی یا استدلال منطقی محدود نیست.

اهمیت شعر در این چارچوب به پیوند آن با زبان و حیات تاریخی مربوط می‌شود. مثال‌های داوری از فردوسی و سعدی و نیز اشاره به گسترۀ زبان فارسی، شعر را در مقام یکی از نمودهای توانایی تاریخی زبان قرار می‌دهد. او شعر را در مرتبۀ بالایی از تفکر می‌نشاند و از این راه، تعریف تفکر را از محدودۀ فلسفه فراتر می‌برد.

این تلقی با برداشت‌هایی که تفکر را به تحلیل مفهومی یا ارزیابی منطقی تقلیل می‌دهند، تفاوت دارد. اگر تفکر در نسبت با انس، تذکار و مواجهه فهمیده شود، شعر نیز می‌تواند در شکل‌دادن به افق فهم و در حفظ پیوندهای تاریخی زبان نقشی اساسی داشته باشد. بااین‌حال، سخنرانی داوری توضیح تفصیلی‌ای دربارۀ این جایگاه ارائه نمی‌کند و بیشتر به اهمیت مسئله اشاره دارد. برای فهم دقیق‌تر آن، باید به استدلال‌های کتاب و دیگر نوشته‌های او رجوع کرد؛ در محدوده این متن، نمی‌توان جزئیات بیشتری را به دیدگاه او نسبت داد.

۳.۹. انقلاب، امکانات تاریخی و ارزیابی پیشرفت

داوری در سخنرانی خود به شرایط تاریخی و سیاسی نیز توجه دارد. او از مقدمه‌ای یاد می‌کند که در سال ۱۳۴۵ نوشته بود و در آن، نوعی پیش‌بینی تحول عظیم در کشور مطرح شده بود؛ مقدمه‌ای که به گفتۀ او، در زمان انتشار حذف شد. داوری همچنین از توجه خود به تحول در فلسفۀ اسلامی و اهمیت اعتباریات سخن می‌گوید و یادآور می‌شود که برخی از پرسش‌های او در زمان طرحشان چندان مورد توجه قرار نگرفتند.

در پایان سخنرانی، داوری به ارزیابی وضعیت علم و فلسفه در ایران می‌رسد. او پیشرفت‌های علمی، تألیف و ترجمه و گسترش علوم و فنون را انکار نمی‌کند. درعین‌حال، معتقد است که با توجه به استعدادها، سرمایه‌های علمی، تاریخ و فرهنگ ایران و امکاناتی که در اختیار آن قرار دارد، می‌توان انتظار بیشتری داشت. از نظر او، نارضایتی از میزان پیشرفت لزوماً نشانۀ نادیده‌گرفتن دستاوردها نیست؛ ممکن است از این انتظار ناشی شود که جامعه با توجه به ظرفیت‌های خود بیش از این پیش برود.

این موضع با مسئلۀ اصلی کتاب پیوند دارد. ارزیابی وضعیت تفکر به معنای نفی دستاوردها نیست؛ هدف آن است که نسبت میان امکانات تاریخی و آنچه در عمل تحقق یافته است، بررسی شود. اگر وضعیت تفکر بر وضع زندگی و آیندۀ جامعه اثر می‌گذارد، سنجش آن مستلزم آن است که هم دستاوردها دیده شوند و هم محدودیت‌ها و کاستی‌ها.

بااین‌حال، سخنرانی در این بخش نیز بیشتر بر طرح پرسش و بیان انتظار تأکید دارد تا ارائۀ معیاری دقیق برای سنجش پیشرفت. داوری می‌گوید نمی‌توان دستاوردهای یک قوم را به‌صورت مطلق سنجید و باید آن‌ها را در نسبت با استعدادها و امکانات همان قوم ارزیابی کرد. اما در متن حاضر، معیارهای این ارزیابی به‌تفصیل توضیح داده نمی‌شوند. بنابراین، سخنرانی بیش از آنکه روش مشخصی برای سنجش وضعیت عرضه کند، ضرورت چنین سنجشی را یادآوری می‌کند.

۳.۱۰. هم‌زبانی، ملت و امکان فهم متقابل

پیوند زبان و تفکر در طرح داوری به مسئلۀ ملت نیز می‌رسد. در توضیح این بخش، ملت با قابلیت هم‌زبانی پیوند می‌خورد؛ یعنی هم‌زبانی یکی از عواملی است که یک ملت را شکل می‌دهد. این برداشت در کنار تعریف تاریخی ملت قرار می‌گیرد که در آن، ملت با ساحتی قدسی نیز ارتباط داشت. در این چارچوب، زمین و آسمان به‌مثابۀ دو ساحت مرتبط فهمیده می‌شوند، درحالی‌که در وضعیت جدید، زمین از آسمان جدا شده است.

از این منظر، پرسش این است که در وضعیتی که زمین از آسمان جدا شده، آیا هم‌زبانی اساساً امکان‌پذیر است؟ آیا افراد می‌توانند سخن یکدیگر را بفهمند و در افق معنایی مشترکی قرار گیرند؟ این مسئله به‌ویژه دربارۀ نیروهایی اهمیت پیدا می‌کند که در آغاز انقلاب به میدان آمدند و در تحولات سیاسی مشارکت کردند. حضور در یک رویداد یا مشارکت در یک حرکت سیاسی، به‌خودی‌خود به معنای برخورداری از زبان و فهم مشترک نیست. می‌توان پرسید آیا کسانی که در یک میدان سیاسی گرد هم آمده‌اند، واقعاً یکدیگر را می‌فهمند یا هرکدام از افقی متفاوت به دیگری می‌نگرد.

این پرسش، یکی از وجوه انتقادی بحث داوری دربارۀ وضع تفکر است. مسئله فقط این نیست که جامعه چه اندیشه‌هایی تولید کرده یا چه دستاوردهایی به دست آورده است؛ مسئله این است که آیا امکان فهم متقابل در آن وجود دارد. اگر زبان یکی از شرایط شکل‌گیری تفکر باشد، گسست در زبان مشترک می‌تواند به گسست در امکان فهم یکدیگر نیز منجر شود.

بااین‌حال، در سخنرانی پیوند میان مفهوم قدسی ملت، هم‌زبانی و وضع معاصر به‌طور کامل بسط داده نمی‌شود. ازاین‌رو، می‌توان این بخش را طرح پرسشی مهم دانست، اما نمی‌توان از متن حاضر نظریۀ کاملی دربارۀ ملت یا امکان هم‌زبانی استخراج کرد.

۴. پرسش و پاسخ

۴.۱. آیا سخنرانی داوری طرحی منسجم از کتاب ارائه می‌کند؟

یکی از نقدهای مطرح‌شده این بود که سخنرانی داوری انسجام کافی ندارد. انتظار می‌رفت او فصل‌های کتاب را معرفی کند، پرسش‌های اصلی آن را توضیح دهد و در پایان به جمع‌بندی روشنی برسد. در عوض، سخنرانی با اشاره به نوشته‌های پیشین و حذف مقدمه آغاز می‌شود، سپس به خاطرات و بحث‌های مربوط به علامه طباطبایی می‌پردازد و از آنجا به موضوعات دیگری می‌رسد. در پایان نیز داوری از توقع زیاد خود از وضعیت علم و فلسفه سخن می‌گوید. از این منظر، سخنرانی معرفی منسجمی از کتاب به دست نمی‌دهد.

در پاسخ به این نقد باید میان سخنرانی معرفی کتاب و طرح فکری گسترده‌تر داوری تمایز گذاشت. سخنرانی به‌خودی‌خود مقالۀ تحلیلی مستقلی نیست که انتظار داشته باشیم همۀ استدلال‌ها و نتایج کتاب را در آن بیابیم. بااین‌حال، این محدودیت از اهمیت کتاب نمی‌کاهد. «وضع کنونی تفکر در ایران» یکی از طرح‌های مهم داوری است و برای فهم آن باید نسبت میان موضوعاتی را بررسی کرد که در سخنرانی به‌صورت پراکنده مطرح می‌شوند. این نسبت، بیش از هر چیز، به پرسش از وضعیت تاریخی تفکر و رابطۀ آن با زندگی ایرانیان بازمی‌گردد.

۴.۲. منظور از «وضع تفکر» چیست و چه تفاوتی با تفکر انتقادی دارد؟

در بحث از مقالۀ داوری این پرسش مطرح می‌شود که منظور از وضع تفکر چیست. آیا مسئله صرفاً این است که افراد باید انتقادی بیندیشند، باورهای خود را زیر سؤال ببرند و از پذیرش بی‌دلیل گزاره‌ها خودداری کنند؟

پاسخ این است که طرح داوری در سطح دیگری قرار دارد. تفکر انتقادی در معنای رایج، بیشتر بر مهارت‌های فردی تحلیل، ارزیابی و پرسشگری تأکید می‌کند. داوری به این پرسش می‌پردازد که اساساً در چه شرایطی می‌اندیشیم، چه مسائلی برای ما قابل‌طرح شده‌اند و چه محدودیت‌هایی بر تفکر ما حاکم‌اند. به این معنا، وضع تفکر با وضعیت تاریخی زندگی و مواجهه‌های فکری یک جامعه ارتباط دارد.

این تمایز به معنای بی‌اهمیت‌بودن تفکر انتقادی نیست؛ بحث بر سر تفاوت سطح پرسش‌هاست. در یک سطح، می‌پرسیم چگونه باید یک استدلال را ارزیابی کرد؛ در سطح دیگر، می‌پرسیم چه شرایطی تعیین می‌کنند که چه مسئله‌ای برای ما مطرح شود و چه افقی از اندیشیدن در اختیار داشته باشیم.

۴.۳. آیا بحث حدود تفکر فقط به فلسفۀ جدید غربی مربوط است؟

در توضیح طرح داوری، بحث حدود تفکر با سنت فلسفۀ انتقادی و اندیشۀ نوکانتی مقایسه می‌شود. همچنین به بحث ابن‌رشد دربارۀ محدودیت عقل و امکان یا عدم امکان قیاس از امور مشهود به امور غایب اشاره می‌شود. این مقایسه نشان می‌دهد که مسئلۀ حدود تفکر را نمی‌توان به یک سنت فلسفی خاص محدود کرد.

در کنار این مباحث، علم اصول نیز راهی برای طرح پرسش از محدودیت شناخت فراهم می‌کند. بحث اصول عملی ناظر به موقعیتی است که فقیه دلیل شرعی در اختیار ندارد و باید تعیین کند چگونه عمل کند. اهمیت این بحث در آن است که مسئلۀ محدودیت شناخت را به مسئلۀ عمل پیوند می‌دهد.

بااین‌حال، باید میان این نمونه‌ها تمایز گذاشت. بحث ابن‌رشد دربارۀ حدود شناخت، نقد عقل نظری در فلسفۀ کانت و اصول عملی در علم اصول، موضوعات یکسانی نیستند. ارتباط آن‌ها در این خوانش، از جهت طرح پرسش‌هایی دربارۀ حدود اندیشیدن و نحوۀ مواجهه با این حدود است.

۴.۴. اگر تفکر محدود است، چگونه باید عمل کرد؟

این پرسش به‌صورت مستقیم در سخنرانی داوری پاسخ داده نمی‌شود، اما از طرح او قابل‌استخراج است. اگر وضعیت تاریخی بر تفکر اثر می‌گذارد و تفکر نیز محدودیت‌هایی دارد، شناخت این محدودیت‌ها پرسش از عمل را پیش می‌کشد: هنگامی که امکان اندیشیدن به پایان می‌رسد یا دلیلی در اختیار نداریم، چگونه باید تصمیم بگیریم و عمل کنیم؟

بحث اصول عملی در علم اصول نمونه‌ای برای طرح این مسئله است. در آنجا، نبود دلیل شرعی پرسش از وظیفۀ عملی را ایجاد می‌کند. در فلسفۀ کانت نیز پس از بررسی حدود عقل نظری، مسئلۀ عقل عملی و چگونگی مواجهه با موضوعاتی مطرح می‌شود که شناخت نظری نمی‌تواند به‌نحو مورد انتظار آن‌ها را حل کند. در این خوانش، پرسش از وضع تفکر می‌تواند به پرسش از امکان عمل در شرایط محدودیت تفکر امتداد یابد.

این امتداد را نباید به‌عنوان پاسخی که خود داوری صریحاً ارائه کرده است، معرفی کرد. داوری پرسش از وضعیت تفکر را مطرح می‌کند، اما در متن سخنرانی به‌تفصیل توضیح نمی‌دهد که در شرایط محدودیت تفکر چه باید کرد.

۴.۵. چرا زبان در تعریف تفکر و ملت اهمیت دارد؟

در بحث داوری، زبان یکی از شرایط شکل‌گیری تفکر است و ملت نیز با قابلیت هم‌زبانی پیوند می‌خورد. از این منظر، زبان صرفاً وسیلۀ انتقال اندیشه‌های ازپیش‌موجود نیست؛ در شکل‌گیری افق فکری و امکان فهم متقابل نقش دارد. به همین دلیل، بررسی وضعیت زبان فارسی برای فهم وضعیت تفکر در ایران اهمیت پیدا می‌کند.

بااین‌حال، پیوند زبان و تفکر به‌تنهایی برای تعریف کامل ایران کافی نیست. اگر ایران به زبان فارسی محدود شود، ممکن است بخشی از میراث فکری و تاریخی آن بیرون از تحلیل قرار گیرد. بنابراین، باید میان اهمیت زبان در شکل‌گیری تفکر و تقلیل تمامیت ایران به یک زبان تمایز گذاشت.

۴.۶. آیا مشارکت سیاسی به معنای برخورداری از فهم مشترک است؟

در بحث هم‌زبانی، پرسشی دربارۀ نیروهایی مطرح می‌شود که در آغاز انقلاب وارد میدان شدند و در یک تحول سیاسی مشارکت کردند: آیا حضور در یک میدان مشترک به معنای فهم یکدیگر است؟ آیا کسانی که در یک رویداد سیاسی کنار هم قرار گرفته‌اند، از افق معنایی مشترکی برخوردارند؟

این پرسش به مسئلۀ هم‌زبانی مربوط است. مشارکت در یک رویداد، به‌خودی‌خود نشان نمی‌دهد که افراد سخن یکدیگر را می‌فهمند یا در تلقی‌های بنیادی خود اشتراک دارند. در این چارچوب، امکان فهم متقابل یکی از مسائل مهم وضع تفکر است؛ زیرا وحدت در کنش سیاسی لزوماً به وحدت در زبان و فهم نمی‌انجامد.

۵. نتیجه‌گیری

اهمیت طرح «وضع کنونی تفکر در ایران» در آن است که تفکر را در نسبت با وضعیت تاریخی زندگی بررسی می‌کند. در این تلقی، تفکر فعالیتی مستقل از زبان، میراث فکری و مواجهه‌های تاریخی نیست. برای فهم آن باید به این پرسش‌ها پرداخت که ایرانیان با چه مسائلی مواجه شده‌اند، چه میراثی در اختیار دارند، فلسفۀ غربی را چگونه فهمیده‌اند و آگاهی شرق‌شناسانه چه نقشی در شکل‌گیری خودفهمی آنان داشته است.

بحث اعتباریات در اندیشۀ علامه طباطبایی، نسبت زبان فارسی با حیات تاریخی، مواجهه با فلسفۀ غربی و جایگاه شعر و فلسفه، در طرح داوری به‌عنوان اجزای مسئلۀ تفکر ظاهر می‌شوند. سخنرانی او این موضوعات را به‌صورت کاملاً منسجم بسط نمی‌دهد، اما در پیوند با کتاب، می‌توان آن‌ها را در چارچوب پرسش از وضعیت تاریخی تفکر فهمید.

این طرح همچنین امکان پرسش از حدود تفکر و نحوۀ عمل در شرایط محدودیت شناخت را فراهم می‌کند؛ هرچند داوری در سخنرانی به‌طور مستقیم به این پرسش دوم پاسخ نمی‌دهد. از سوی دیگر، تعریف ایران بر پایۀ زبان فارسی نیازمند بررسی بیشتر است؛ زیرا اهمیت زبان در شکل‌گیری تفکر، به‌خودی‌خود، تمامیت میراث فکری و تاریخی ایران را به آن فرو نمی‌کاهد.

در نهایت، مسئلۀ وضع تفکر تنها به میزان تولید آثار فلسفی یا میزان پیشرفت علمی محدود نمی‌شود. این مسئله همچنین به امکانات فهم متقابل، رابطۀ میان میراث و مواجهه‌های تازه و نسبت میان ظرفیت‌های تاریخی جامعه و آنچه در عمل تحقق یافته است مربوط می‌شود. از این جهت، پرسش داوری همچنان این است که در وضعیت تاریخی خود کجا ایستاده‌ایم، چگونه می‌اندیشیم و این وضعیت چه نسبتی با زندگی و آیندۀ ما دارد.

برای دسترسی به متن مقاله اینجا کلیک کنید.

برای دسترسی به نوشته بعد از این مجموعه اینجا کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید